-
سال نو مبارک
چهارشنبه 9 فروردین 1396 14:35
شاخه های درختان خبر از عشق می دهند شکوفه ها سلام می دهند و بهار فرصتی برای زندگی ست... بهار که میشود همه به فراخور حال خود بهار رو همراهی می کنند..گوئی روزای سخت و نامهربانی روزگارمحو و نادیدنی شده... عده ای هم ادای خوشحالی رو هم دربیارند...اما دعوت بهار رو واسه مهربانی و لبخند رد نمی کنند... روزگارتان پراز شادی...
-
بهارتا دقایقی دیگر...
دوشنبه 30 اسفند 1395 10:32
امسال هم با همه ی غم ها و شادی هایش رو به پایان است و یه آغاز دیگر را پیش رو داریم... درسته تغییر فصول و حلول سال نو روندی بوده که به اندازه همه ی سال های زندگیم باش روبرو بودم اما... اما هربار با گذر از دل کوچه های زندگی شاهد زوایای تازه ای از این سفر بودم... چندسالی ست که اون شتاب گذشته رو ندارم ...و یادگرفتم در...
-
اسفند مقدمه ی جوانه زدن...
دوشنبه 2 اسفند 1395 14:41
اسفند هم از راه رسید... راستش پارسال که می رفتی فکر نمی کردم بازم ملاقاتت کنم..خوشآمدی.. میدونی دیگه با اومدنت هول نمیشم حسرت روزها و فرصت های سوخته را هم نمی خورم الان که اومدی پا به پای تو روزای پایانی تقویم ۹۵ رو ورق می زنم و در لحظه احساسم رو زندگی میکنم... آره میدونم این روزا خبرای ناگوار از دور و نزدیک ایران می...
-
برای تو...
شنبه 23 بهمن 1395 20:27
در این غروب سرد زمستانم می خواستم بگویم از روزهای گرم و شیرینم اما... بال هایش شکسته پرنده ی خیالم و حرف هایی که شعر نمی شوند.. این روال تلخ و تکراری یادآور می شود این آغاز ناتمام را....
-
برای تو...
دوشنبه 18 بهمن 1395 10:34
عشق رو از تو به یادگار دارم...
-
دوست دیرینه ی من...
سهشنبه 5 بهمن 1395 11:33
عادت نوشتن از سرم نیافتاده البته توی دفتر یادداشتم و غالبا تو یادداشت موبایلم... داشتم فکر می کردم روزانه برای حرف زدن با خدا چقدر وقت می گذارم؟ راستش خیلی اما نه مستمر و نه متمرکز... همانطور که به وبلاگ و پیج اینستاگرام دوستان سر میزنی و گاهی از طریق تلگرام و واتساپ پی ام میدهی..فکر کن خدا هم یه وبلاگ نویسه و دوست...
-
یهویی...زمستان
پنجشنبه 2 دی 1395 09:59
بی خبر و سرزده اومد. کسی برای اومدنش آماده نبود... همه رو غافلگیر کرد.. همه ی زورش رو می زند تا هوا رو سردتر کند... نیومده برف باریدن گرفته... منم که سرمایی..دیدن برف از صفحه تلویزیون هم سرماش رو بهم منتقل می کند..
-
زیباآغازیست...
پنجشنبه 25 آذر 1395 14:26
من از احساس لبریزم..دمی با باد می رقصم... گهی غمگین و تاریکم...گهی بارانی ام،خیسم... و گه گاهی به یاد عشق...تمام غصه ها رو برگ می ریزم چو آتش رنگ های سرخ و نارنجی به تن دارم... گهی یه قاب رویایی میان کوچه باغی... پائیز داره به غروبش می رسد... اما برای من تازه آغاز شده...
-
زندگی در نگاه تو ...
شنبه 6 آذر 1395 14:06
همیشه خسته است.. انگار از همه طلب کاره.. نمیدونم اصلا بلده لبخند بزنه... قبلنا شاید به بهانه ای سر حرف را باش باز می کردم اما الان مدت هاست فقط جواب سلامش رو می دهم و گاهی هم احوالی ازش می پرسم.. ربع ساعتی،نیم ساعتی میشینه بعدش بلند میشه میره.. یه وقتا دلم به حالش میسوزه.. ظاهرا همه چیزش روبراه است اما چرا دلش لنگ...
-
پائیزانه...
چهارشنبه 12 آبان 1395 11:37
فصل خزان به نیمه خود رسیده... یکی پائیز رو خاموش و ملال انگیز می بیند و آن یکی پائیز را وحشی و پرشور.. اما من میگم پائیز عاشق است معشوق است شاعر است نقاش است نوازنده است رقص را هم خوب میداند.. راستی..بلده آواز هم بخواند.. دلتنگی و غم شیرین و هوای ملا ل انگیزش هم عارفانه است.. ادامه دارد..
-
زردی پائیز..
سهشنبه 11 آبان 1395 11:17
شاید برای فهمیدن فلسفه پائیز یه عمر هم کافی نباشد اما این مانع اندیشیدن و لذت بردن از آن نمیشود.. پائیز بیش از هر فصل دیگری ذهن مرا به خود مشغول میکند این توجه و تامل همیشه واسم سوال بود چرا احساسم رو درگیر میکنه و منو بی قرارخود میکند چرا روحم رو مجنون میکنه .. مث دریایی منو مواج میکنه که مدام به ساحل معنا یورش...
-
پائیزانه نگات
یکشنبه 2 آبان 1395 11:30
پائیز با همه ی زردیش..اما با مهر میادد میگه : اینقدر پاییز ،پاییز میکنی کجای پائیز قشنگ و شاعرانه س..چه دلگیره.. حالا خوبه که .. با شوخی و خنده گفتم : شاید...اما یه کم مهربونتر نگاش کن و قضاوتش کن پائیز میادکه به آدمایی مث تو سر بزنه.. میاد ببینه از پارسال که رفته تا الان کیا عاشق شدن،کیا عاشق موندن،با بعضیا عشق رو...
-
پائیزهِ
شنبه 3 مهر 1395 11:02
دختر ..آخرش من نفهمیدم تو عاشق کدام فصلی... بهار،تابستان یا پائیز..؟ _ : هر سه.. سه گانه عشق اند... + :سه گانه دیگه چه صیغه ایه؟ _ : نمیدونم دیدی که بعضی اوقات آدما یه کاری رو سه بار انجام می دهند.. + : خب ..!!! _ : خب..نداره حتما بار اول و دوم مفهوم رو نرسونده ..یا نقصی داشته..یا اینکه هر کدام بخشی رو بیان میکند که...
-
یه تابستان دیگر
جمعه 26 شهریور 1395 14:08
روزهای سبز و گرمش هوای عاشقش تابستان است دیگر .. همان فصلی که یک تحویل سال نو یی دیگر را در خود برای من رقم می زند.. داره روزهای آخر خودرا سپری میکند ممکنه خیلی هامون از گرمای آن به تنگ آییم اما.. تابستان خوشحالی های جذابی دارد خاطره های رنگارنگ با طعمی شیرین که در یادها ماندگار مانده.. درسته که دیگر آن بچه دبستانی...
-
من برای تو چکار میتوانم کنم....
یکشنبه 21 شهریور 1395 15:56
ما آدما به حمایت هم نیازمندیم پس در قبال هم وظایفی داریم که جای در رفتن از آنرا نداریم. نمی توانم ندارم فرصت نمیکنم هیچکدام توجیه مناسبی نیست چون تو باید تلاشت رو بکنی... پس پشت بهانه هایت قایم نشو... پنهان نشو....
-
برای تو
سهشنبه 2 شهریور 1395 11:45
هنوز هم دوستت دارم خسته نمیشم از دوست داشتنت...
-
پایان سی و یکمین بازی های المپیک
دوشنبه 1 شهریور 1395 13:59
سریال پریا رو قطع کردن، که مسابقه کشتی رضا یزدانی را با حریف ازبکستانی اش رو پخش کنند تا به خودم اومدم دیدم کشتی گیر ما در 30 ثانیه اول مغلوب حریف خود شد...اونقدر ناراحت شدم که شوکه شدم... راستی ما به چی باختیم.. به غرور و تکبر مون... به کمبود امکانات به اختلافات درون تیمی... . . الانم که در حال تماشای افتتاحیه...
-
چرا تردید..
جمعه 29 مرداد 1395 10:43
دقت کردم وقتی میاد طرفت...بهش راه نمیدی . . وقتی تو به سمت او کشیده میشی ..حال نوبت اوست که راه ندهد.. معنای این کارا چیه؟ چرا تکلیفت رو با خودت روشن نمیکنی.. + نمیدونم ...انگاری یه ترس درونیه.. نمیدونم حس میکنم هر دومون دلمان میخواد این حس زیبای دوست داشتن رو باهم زندگی کنیم..اما... _اما چی؟ + اما همان ترس موهوم ناشی...
-
برای تو
سهشنبه 12 مرداد 1395 09:41
واژه چه سرکش و وحشی به خیالم می برد یورش به پا می خیزد خاطره باز لحظه های گریزان را می کشد به بند... صاعقه می زند بر تارک شب های من نوید باران عشق دارد ببار ای باران.. شاید که همسفرباران شوم.
-
"عشق " مالیخولیای محبوب من
سهشنبه 29 تیر 1395 09:37
کتاب مجموعه داستان "مالیخولیای محبوب من " از هشت قصه تشکیل شده است که تم اصلی هفت قصه آن زندگی زنانی ست که ترک شده اند و تنهایی خاطرات خود را مرور میکنند گویی توان دوباره برخاستن و از سر گرفتن زندگی رو ندارند زن های که عشق آنها روضعیف و ناتوان میکند ... راستتش تکرار حرمان و رنج شنکجه آور هجران تهوع آور است ....
-
عشق یادت نرود
دوشنبه 28 تیر 1395 11:54
وقتی هنوز بتوان دوست بداری.. وقتی هنوزم غیر از خانواده ات کسان بیشتری رو به دلت راه بدهی... وقتی هنوزم چیزای هست که توجهت رو به خود جلب کند تا بهانه ای برای دوست داشتن زندگی شوند... ینی عشق را به یاد داری آفتابی که غروب ندارد... ++امروز بی هوا حالم خیلی خوبه دلم میخواست این حال خوش رو با همه جهانیان مخصوصا تو تقسیم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 تیر 1395 14:02
رد پای بعضی ها ،از زندگی آدم به دست هیچ فراموشی ای پاک نمی شود...
-
خدایا...
چهارشنبه 16 تیر 1395 20:16
نمیدونم خاصیت ماه رمضان است.یا مراقبه ی اختیاری ماست که باعث می شود توجه بیشتری به رفتار و عملکرد خود داشته باشم... توجهی که تمرکز ذهن را می افزود و تمرکزی که کمک میکرد از نیروی عقل و اندیشه ی خود بهره ببرم ینی مدام در حال ارزیابی رفتارهام بودم... خدایا کمکم کن در سایر اوقات سال هم به این مراقبه و توجه ادامه بدهم تا...
-
تولدم مبارک.
پنجشنبه 3 تیر 1395 08:53
وقتی یه دوست مجازی به مناسبت تولدم سوپرایزم میکند مدتی پیش به بهانه ای آدرس محل سکونتم را گرقت نمیدانستم چه خیالی دارد... بسته ی پستی که رسید حسابی ذوق کردم..اصلا انتظارش رو نداشتم شادی جونم ممنونم چه تابستان به یاد ماندنی خواهد شد با مطالعه کتابایی که فرستادی... باز هم تابستان آمد و روز تولدم رو با خود آورد... و من...
-
عشق که باشد..
جمعه 14 خرداد 1395 11:25
باید عشقی باشد که بهار را بهار ببینی و تابستان رو تابستان.. که هر چیزی جای خودش باشد.که هر روز مثل دیروز،مثل هر روز،مثل همیشه نباشد. که اگر میخندی با چشم هایت بخندی،که غمت ،غم باشد و شادی ات شادی باشد. میبینی؟ عشق باید باشد که اگر نباشد اتفاق های بدی می افتد..
-
چرااینجا نوشتن سخت شده..
سهشنبه 4 خرداد 1395 10:57
خرداد هم آمد و این سکوت کلافه کننده هنوز با من مانده... شاید بهتر باشه برای رسیدن به جواب سوال فوق از خودم بپرسم چی شد که وبلاگ نویسی رو آغاز کردم .. اون روزا حالم خوش نبود حرفایی بود که توی دلم می چوشید وبه دنبال راهی به بیرون جهیدن بود..حرفایی نه برای شنیده شدن... و اینجا همان جایی بود که میشد راحت و بی خیال ساعت ها...
-
علی الحساب...
شنبه 1 خرداد 1395 11:45
هیچی مثه برداشت های غلط نمی تونه آدمها رو از هم متنفر کنه دور کنه..
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 اردیبهشت 1395 14:47
گاهی آدمی با خود به حالت تعلیق در میاااد... همین.
-
سال 95مبارک باد
چهارشنبه 4 فروردین 1395 15:21
خدا رو شکر می گویم که صحیح و سلامت به اتفاق خانواده دور سفره ی هفت سین در حال زمزمه ی دعای : یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحاله سال نو را تحویل گرفتیم.. همه میگن یه سال دیگر گذشت و باید نو شددد نو شدن !!! اما نمی دانم بر کدام مبنا و تصور... سال هاست دور...
-
بهار میآید..
پنجشنبه 27 اسفند 1394 11:33
روزهای آخر زمستان پرشتاب و پر ازدحام در حال گذرند صدای نغمه ی دل انگیز بهار را از دور می شنوم چه پر شور شهر به شهر می آید.. میخواهم در مسیر عبور بهار از درواز ه شهر بایستم تا وقتی می گذرد نسیم بهاری همه وحودم رو نوازش کند و عشق و مهربانی در دلم جوانه بزند.. بهار می آید تا رویش دوباره رو یادآور شود بهار می آید تا غبار...