.. جایی برای
.. جایی برای

.. جایی برای

شخصی

برای تو


باز انگار توی یک دور باطل دیگری افتادم. نمی‌دانم از خودم فرار می‌کنم یا از تو!...فقط می‌خواهم بروم اما می‌بینم باز راه‌ها به هم می‌پیچند و مسیر تو را پیش پایم می‌گذارند...وسط این غوعا ندایی درونی مرا می‌خواند که برگردم. نگاهش کنم، چشم تو چشمم شود، کاش حرف می‌زد، بدبختی چیزی نمی‌گوید، فقط زل زده به من می‌خواهد بشنود.
نمی‌خواهم حرف بزنم. اصلا مگر گوشی برای شنیدن هست؟
گاهی هم حس می‌کنم دیگر حرفی نمانده، از چه بگویم؟ 
یعنی حرف‌هایم تمام شده است؟
 نه از متکلم وحده ماندن خسته شدم...نمی‌شود که فقط من حرف بزنم.
دلم ترکید، دلم شنیدن صدایش را می‌خواهد که در جوابم چیزی بگوید
سکوت، سکوت، این سکوت لعنتی  توی لحظاتم موج برمی‌دارد، دلم را فشار می‌دهد، نفسم را می‌برد و به من یادآور می‌شود...تو رفته‌ای...دیگر نیستی که من را ببینی، بشنوی و پاسخی بشنوم.

چاره‌ای برایم نگذاشتی باز می‌روم...دور می‌شوم.

برای تو


باز انگار توی یک دور باطل دیگری افتادم. نمی‌دانم از خودم فرار می‌کنم یا از تو!...فقط می‌خواهم بروم اما می‌بینم باز راه‌ها به هم می‌پیچند و مسیر تو را پیش پایم می‌گذارند...وسط این غوعا ندایی درونی مرا می‌خواند که برگردم. نگاهش کنم، چشم تو چشمم شود، کاش حرف می‌زد، بدبختی چیزی نمی‌گوید، فقط زل زده به من می‌خواهد بشنود.
نمی‌خواهم حرف بزنم. اصلا مگر گوشی برای شنیدن هست؟
گاهی هم حس می‌کنم دیگر حرفی نمانده، از چه بگویم؟ 
یعنی حرف‌هایم تمام شده است؟
 نه از متکلم وحده ماندن خسته شدم...نمی‌شود که فقط من حرف بزنم.
دلم ترکید، دلم شنیدن صدایش را می‌خواهد که در جوابم چیزی بگوید
سکوت، سکوت، این سکوت لعنتی  توی لحظاتم موج برمی‌دارد، دلم را فشار می‌دهد، نفسم را می‌برد و به من یادآور می‌شود...تو رفته‌ای...دیگر نیستی که من را ببینی، بشنوی و پاسخی بشنوم.

چاره‌ای برایم نگذاشتی باز می‌روم...دور می‌شوم.