هرسال روزای آخر سال تا لحظه تحویل سال دچار این حالم..
گویی با سرعت زیاد در حال عبور از یکتونل تنگ و تاریک
هستم یه جاها این تونل تنگ تر روح و جان مرا می فشارد...
شبیه فرایند زایمان است
رنج فشار آنرا با هیچ پارامتری نمی توان اندازه گیری کرد...
فقط خودم میدانم با چه زحمتی بایدآن حجم فشار را پشت
چهره ی آرام خود پنهان کنم تا به روشنایی لحظه تحویل
سال برسم.
با دعای تحویل سال اوج می گیردو یهو با شلیک توپ آغاز
سال نو همه ی آن دل آشوبه فرو می نشیند..
هنوز نمیدانم چرا؟
اما حال خوشی که بعد از آن روح و جانم را فرا می گیرد
قابل وصف نیست..
گویی این من بودم که از دهانه ی توپ به هوا شلیک شدم
و حالا ذرات وجودم در هوا منتشر و شناور شده...
بهار می آید تا بگویید :
حتی اگر نمیشود همیشه سبز ماند
ولی میتوان دوباره و دوباره و دوباره
سبز و پرشکوفه شد...
یه عمرِ در انتظارش همه لحظاتم رو خوشبو
و خوشرنگ کردم..
بله عاقبت خواهد آمد و با
بوسه اش لباسی از شکوفه به تنم خواهد کرد...
✔ طعمش به دلم مزه نمیده.
✔ حس بدی در من به پا میکند.
و..
و..
جملاتی که قبلا از ذهنم گذشتند
در شرایط و مقاطعی از زندگی..
اما گاهی یک اتفاق نظرم را برگردانده..
امروز داشتم به یکی از آن ناخوشایندها فکر می کردم که به زبان
بیارم اما یه آن ندایی در من نهیب زد و مرا از گفتن باز داشت..
وقتی به چرایش فکر کردم دیدم بهتره عجله نکنم و رهاش کنم..
لازم نیست نظر قطعی بدهم ...
قراره جایی در زندگی نظرم نسبت به "آن" مثبت خواهد شد.
وقتی که آگاهی من عمیق تر شود ..
نمیدانم آهنگ " باورم کن" را با صدای علی زند وکیلی را شنیده اید یا نه ..اما صدا و شعر و موسیقی
زیبای آن کوکتلی شده که به جان می نشیند و روح را سرمست می سازد..
چند ده بار شنیدمش..
خدانکنه آهنگی به دلم بشینه...دیوونه اش میکنم. پخش را روی تکرار آن تنظیم می کنم و آنقدر تکرار
آن را می شنوم تا داد خود خواننده دربیادد
از این حرف ها گذشته صدای زخمه عود در متن آهنگ حلاوت خاصی به آهنگ بخشیده بود. راستش به
ندرت از صدای این ساز خوشم بیاد اینش مهم نیست آنچه واسم جالب توجه بود ترکیب صدای آن با
موسیقی ایرانی و سنتی ما بود که ..
تا آنجایی که یادم است یکی از سازهای اصیل عربی است .. اما خیلی زود یادم افتاد قبلا هم صدای
آنرا درمتن آهنگ های ترکی هم شنیدم...شاید نتوان شناسنامه دقیقی برایش پیدا کرد که متعلق
به که و کجاست اصلا چه اهمیتی دارد چرا مدام به دنبال این هستیم که ثابت کنیم که چیزهای خوب
و زیبا فقط مال ما است؟
کاش طعم و عطر باشند که زمین را به جایی بهتر برای زندگی بسازند به دور از مرزها و طبقه بندی ها..
و موسیقی و زبان راهی برای ارتباط و دوستی شود ...
یه چیزی شبیه قوطی های ادویه ی مادر در آشپزخانه که ساده ترین غذاها راخوشمزه می کند...
باورم کن ...من هم بی تو..